اخبار سالمندان و بازنشستگان

logo-transparent

چگونه از بحران چهل سالگی رد شویم؟

بحران چهل سالگی

ممکن است زندگی شما همانی باشد که همیشه آرزویش را داشته‌اید. خانواده‌تان را دوست دارید، شغل خوبی دارید و یک زندگی آرام. اما انگار یک جای کار می‌لنگد. با خودتان می‌گویید این قرارداد را که ببندم دیگر همیشه خوشحال خواهم بود. یا خیال می‌کنید اگر مدل ماشینتان را عوض کنید زندگی‌تان رنگ و بوی دیگری می‌گیرد. اما همه این کارها را می‌کنید و باز هم جز یک خوشحالی زودگذر چیزی عوض نمی‌شود. اشکال کار کجاست؟ بحران ۴۰ سالگی موضوع عجیبی نیست. با هم در ادامه آن را بررسی کنیم.

اگر در چهارمین دهه زندگی خود به سر می‌برید و احساس نارضایتی می‌کنید؛ اگر خیال می‌کنید زندگی را آنطور که باید پیش نبرده‌اید؛ اگر هر لحظه به تصمیمات گذشته‌تان فکر می‌کنید و گاهی از آنها پشیمان می‌شوید؛ شما با بحران ۴۰ سالگی یا بحران میانسالی مواجه شده‌اید.

اما درباره این بحران چه می‌دانید؟ برای غلبه بر احساسات منفی که بحران ۴۰ سالگی نصیب شما می‌کند آماده هستید؟

بحران چهل سالگی دقیقا چه زمانی اتفاق می‌افتد؟

بحران چهل سالگی دقیقا با فوت کردن چهل شمع روی کیک تولد اتفاق نمی‌افتد. بلکه ممکن است بین ۳۷ تا ۵۰ سالگی به سراغ شما بیاید.

طبق نظر اکثر روان‌شناسان، بیشتر افراد حوالی ۴۷ سالگی با بحران میانسالی مواجه می‌شوند. در حقیقت، با مطالعه‌ای که روی مردم ۱۳۲ کشور مختلف انجام شد، محققین به عدد ۴۷.۲ رسیدند: سنی که حس افسردگی یا ناکامی به اوج می‌رسد.

هم برای مردان و هم برای زنان، روزهای میانسالی سخت‌ترین روزهای زندگی هستند. روزهایی که منحنی احساسات ما به پایین‌ترین نقطه ممکن می‌رسند. اما جای نگرانی نیست. این منحنی خیلی زود دوباره به اوج برمی‌گردد. کافی است بتوانید از پس چالش‌های بحران ۴۰ سالگی برآیید.

علائم بحران ۴۰ سالگی

علائم بحران ۴۰ سالگی

از کجا بفهمیم دچار این بحران شده‌ایم؟ قبل از اینکه به سراغ علائم این بحران برویم، باید بگوییم که دو نکته فوق‌العاده خوب درباره زمان بحران چهل سالگی وجود دارد:

اولا: آنقدر عاقل شده‌ایم که زندگی خود را به درستی ارزیابی کنیم. به بیان دیگر، با دیدگاهی منطقی به روزهای گذشته و تصمیم‌های خود نگاه می‌کنیم، نه با خامی دوران نوجوانی و جوانی.

دوما: هنوز آنقدر جوان هستیم که بتوانیم تغییرات لازم را انجام دهیم یا یکی دو تا تصمیم جدید برای زندگی خود بگیریم.

بر اساس مطالعات روانشناسی درباره بحران میانسالی، ممکن است یک یا چند تا از علائم زیر، با شدت‌های کم یا زیاد، به سراغ شما بیایند.

درباره گذشته‌ام احساس پشیمانی می‌کنم

گاهی در دوره بحران ۴۰ سالگی خیال می‌کنید در گذشته تصمیم‌های عجولانه گرفته‌اید. یا به این نتیجه می‌رسید که طبق نظر اطرافیان و باب میل خانواده‌تان مسیر زندگی خود را انتخاب کرده‌اید و در هیچ راهی به خاطر علاقه قلبی خودتان قدم نگذاشته‌اید.

با شغلی که دارم به هیچ‌جا نمی‌رسم

در گذشته گزینه‌هایی فراوانی برای پیشرفت یا ترفیع شغلی پیش رویمان بود که دیگر اثری از آنها نیست. جایگاه شغلی‌تان را با دیگران مقایسه می‌کنید. از اوضاع مالی راضی نیستید و فکر کردن به پول و پس‌انداز برای آینده به شما استرس می‌دهد.

احساسات منفی رهایم نمی‌کنند

حس ملال و اضطراب زیر پوستتان می‌دود. دیگر از سرگرمی‌ها و تفریحات گذشته لذت نمی‌برید. در برابر همه پیشنهادات سفر و مهمانی و تفریحی که می‌شنوید یک سوال «خب که چه!» در ذهنتان شکل می‌گیرد.

شاید هم خیلی سریع و با کوچک‌ترین بهانه‌ای عصبانی می‌شوید و داد و فریاد راه می‌اندازید. یا احساس تنهایی و انزوا می‌کنید و به این نتیجه رسیده‌اید که هیچ کس شما را درک نمی‌کند.

ظاهرم خیلی تغییر کرده است

حس می‌کنید دیگر ظاهر روزهای جوانی را ندارید. چروک‌ها و موهای سفید بیشتر می‌شوند. اندامتان کمی به‌هم ریخته است و دیگر قدرت چند سال گذشته را ندارید. شاید هم چشم‌هایتان ضعیف شده و برای مطالعه یا رانندگی باید عینک بزنید. از این تغییرات بدن در ۴۰ سالگی وحشت می‌کنید و احساس می‌کنید سریع‌تر از آنچه که باید به روزهای سالمندی نزدیک شده‌اید.

درباره زندگی مشترکم تردید دارم

ممکن است شاهد طلاق گرفتن هم سن و سال‌های خود باشید. یا از گوشه و کنار خبر خیانت‌هایی در زندگی زناشویی اطرافیانتان شنیده باشید. ممکن است میل جنسی کمتری داشته باشید، ممکن است فکر جدایی به سرتان بزند، یا احتمالات دیگر. حس ناامیدی که با از راه رسیدن بحران ۴۰ سالگی در وجود ما رخنه می‌کند بدون شک زندگی مشترکمان را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد.

به همه آرزوهایم رسیده‌ام

عجیب است مگر نه؟ ولی حقیقت دارد. همیشه احساسات منفی نیستند که جرقه بحران میانسالی را می‌زنند. گاهی این بحران با بهترین و مثبت‌ترین اتفاق ممکن از راه می‌رسد. برای مثال، به همه آرزوها و اهدافتان که می‌رسید ناامید می‌شوید. خیال می‌کنید دیگر ماموریتی در این زندگی ندارید. انگار انگیزه‌های تلاش کردن و رو به جلو حرکت کردن را از شما گرفته‌اند.

چگونه از پل لرزان بحران ۴۰ سالگی با موفقیت عبور کنیم؟

بپذیریم آنچه را که نمی‌توانیم تغییر دهیم

فرض کنید یک بلیط تئاتر و یک بلیط کنسرت برای امشب در دست شماست. هر دو اجرا توسط هنرمندان خارجی که فقط یک شب مهمان شهر شما هستند انجام می‌شود و شما فقط در یکی از آنها می‌توانید شرکت کنید. بعد از کلنجارهای بی‌پایان بلاخره تصمیم می‌گیرید و به یکی از اجراها می‌روید. حقیقت اینجاست که فرقی نمی‌کند روبروی صحنه تئاتر باشید یا استیج کنسرت، ناگزیر به اجرایی که نرفته‌اید فکر می‌کنید. نکند آن یکی بهتر بود؟ نکند اشتباه کردم؟

تصمیم‌های زندگی هم به همین منوال پیش می‌روند. ما نمی‌توانیم همه شغل‌ها و مهارت‌ها و تفریحات دنیا را با هم داشته باشیم. انتخاب‌های ما محدوداند. به جای آنکه با حسرت به دیگران یا گذشته خود نگاه کنیم و زانوی غم بغل کنیم، باید یاد بگیریم با انتخاب‌هایمان کنار بیاییم و از آن‌ها لذت ببریم.

چه خوشمان بیاید چه نه، هنوز ماشین زمانی که ما را به گذشته ببرد اختراع نشده است. همچنین، اکسیر جوانی که جلوی رخ دادن مرگ را بگیرد هم وجود ندارد!

اولین قدمی که برای گذر از این بحران روحی باید برداریم پذیرش تغییرناپذیری بخش‌هایی از زندگی است. ما نمی‎توانیم گذشته را تغییر دهیم و نمی‌توانیم از گذر زمان جلوگیری کنیم. پس چه کاری از دستمان بر می‌آید؟ باید واقع‌بین باشیم و زندگی را با همه حقایق تلخ و شیرینی که دارد در آغوش بکشیم. نه خودمان را گول بزنیم و اوضاع را بهتر از آنچه هست تصور کنیم، نه بدبینانه چشممان را روی خوبی‌ها و جلوه‌های مثبت زندگی ببندیم.

بحران ۴۰ سالگی فقط یک توقف کوتاه در مسیر زندگی است

یک کاغذ و قلم بیاورید و اهدافی که در زندگی به آن رسیده‌اید را یادداشت کنید. سپس، همه دستاوردهایتان، مهارت‌هایی که آموخته‌اید، مدارکی که گرفته‌اید، فعالیت‌های رضایت‌بخش که انجام داده‌اید، و … همه را از کوچک و بزرگ روی کاغذ بنویسید. با زحمت و به دست خودتان به همه این‌ها رسیده‌اید. قدردان لحظه‌هایی که برای این دستاوردها سپری کرده‌اید باشید. فراموش نکنید که همیشه عضو مفیدی برای یک خانواده، یک دانشگاه، شرکت، و یک جامعه بوده‌اید.

حالا یکی یا چند هدف برای سال‌های پیش‌رو یادداشت کنید. فراموش نکنید که این بحران همیشگی نیست، پس بهتر است برنامه‌ای برای آینده‌تان داشته باشید. شاید هم دلتان بخواهد به چند هدفی که از گذشته‌تان باقی‌مانده سروسامانی بدهید. چه بهتر! وقتی از دستاوردهای گذشته‌تان لذت می‌برید، انگیزه بیشتری برای ادامه مسیر می‌گیرید.

آشوب ذهنتان را آرام کنید

وقتی دریا طوفانی می‌شود، ناخدا موقعیت بادبان‌ها را تغییر می‌دهد تا از غرق شدن کشتی جلوگیری کند. بحران میانسالی درست مثل تجربه طوفان وسط دریاست. اما هر شرایط بحرانی با  قرارگیری در موقعیت صحیح قابل مدیریت است.

برای خودتان وقت بگذارید و با خودتان خلوت کنید. به سفر بروید یا یادگیری، مهارت‌ جدیدی را تجربه کنید. مطالعه می‌تواند ذهن شما را از آشفتگی‌های میانسالی رها کند و فکرتان را برای مقابله با چالش‌هایش آرام و آماده کند. انجام فعالیت‌های فیزیکی مختلف، از یوگا و مراقبه گرفته تا ورزش‌های دیگر هم می‌تواند بسیار سودمند باشد.

با روانشناس صحبت کنید

گاهی انجام فعالیت‌های متنوع یا گپ زدن با همسن و سالهایمان کافی است تا به ما ثابت شود در مواجهه با این بحران تنها و بی‌پناه نیستیم. اما اگر شدیدا احساس افسردگی می‌کنید؛ تا جایی که زندگی شخصی، رابطه زناشویی و وضعیت شغلی‌تان دچار مشکل شده؛ یا دیگر به خورد و خوراک و ظاهر خود اهمیت نمی‌دهید، بهتر است از افراد حرفه‌ای کمک بخواهید. روانشناس به شما کمک می‌کند تا بار دیگر فرمان زندگی خود را به دست گرفته و به روال زندگی عادی برگردید.

منبع:زیمد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *